صحیفۀ سجادیه

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

صحیفۀ سجادیه

 

در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 3 (3 محرّم 1448) با عنوان «صحیفۀ سجادیه» می‌رسیم.

تقابل حق و باطل و پیروزی محقق شدۀ جبهۀ حق را بیان کردیم؛ اما ظهور این پیروزی در تمام میادین فرهنگی، علمی، اقتصادی و... به معرفت[1]، جهاد و مقاومت انسان‌ها بستگی دارد. از‌این‌رو، دو زانو در مقابل صحیفۀ نورانی امام سجاد(علیه‌السلام) می‌نشینیم تا ان‌شاءالله شاگرد مکتب ایشان شویم و وظیفۀ خود را در میدان‌های بی‌شمار حق پیدا کنیم و سبک زندگی‌مان نورانی شود.

در ابتدا، سؤالاتی را مطرح می‌کنیم و به آن‌ها پاسخ می‌دهیم و در نهایت، دعای هشتم صحیفه را بررسی می‌کنیم.

چرا امام سجاد(علیه‌السلام) با زبان دعا سخن می‌گفتند و منظورشان از این دعاها چه بود؟ آیا فقط با خدا نیایش می‌کردند یا حقایق نورانی را برای شاگردان خاصشان بیان می‌کردند؟ چه افرادی این دعاها را مکتوب کردند تا به‌دست ما برسد؟ فضای سیاسی و عرفانی آن دوران چگونه بود؟

در نگاه سطحی و ظاهری، دعاهای امام سجاد(علیه‌السلام) فقط نیایش عبد با معبود و امام با خدا است؛ اما ایشان در جایگاه ولایت و هدایت فقط به مناجات با خدا نمی‌پرداخت و صحیفۀ نورانی‌‌اش لایه‌های عمیق فلسفی و عرفانی و سیاسی دارد. از طرفی، ایشان در دوران اختناق حکومت اموی[2] زندگی می‌کرد که هرگونه سخن سیاسی و دینی مستقیم سرکوب می‌شد؛ فقط اقلیتی از مردم، هویت شیعی و دینی داشتند و اصل دین درحال انحراف و نابودی بود. امام در این فضا نمی‌توانست مستقیم به تعلیم توحید و معارف دینی بپردازد و همانند فرزندانش در دوران تزویر عباسیان شاگرد تربیت کند. تنها کاری که حکومت نمی‌توانست مانع آن شود، مناجات و دعا بود و امام هوشمندانه در قالب دعا به بیان معارف توحیدی می‌پرداخت. در ادامه، این دعاها را از چند وجه بررسی می‌کنیم.

از یک وجه، امام(علیه‌السلام) به بیان حقایق توحیدی، انسان‌شناسی، اخلاق عملی و آموزش سیاسی می‌‌پرداخت. ایشان با بیان صفات خدا ، خدای ساختگی و متوهمانۀ مردم را که از آنان جدا بود به آن‌ها نشان می‌داد؛ خدایی که خلیفه و رهبرش، معاویه و یزید بودند و با تحریف و بدعت، دین را پوستین وارونه کرده بودند. از طرفی به انسان‌شناسی پرداخته و معرفت به مقام نفس و تعلیم اسماء الهی را در دعاها به جامعه تلقین می‌کرد. در مرحلۀ بعد اخلاق عملی و سبک زندگی توحیدی را رواج می‌داد تا انسان‌ها از حیات حیوانی روزمره خارج شوند. دعاهایی را نیز در بُعد سیاسی به‌طور غیرمستقیم بیان می‌کرد و حقیقت ظلم را به تصویر می‌کشید تا کرامت انسان را در مقابله با ظالم به جامعه نشان دهد.

وجه دوم، بازسازی هویت اسلامی بود تا مردم به حقیقت توحید ولایی و انسان‌شناسی برسند و از پراکندگی‌ها و ‌بحران‌های وجودی به‌خصوص بعد از واقعۀ کربلا نجات پیدا کنند. تا جایی که یزید، خدا را آن‌چنان به مردم معرفی می‌کرد که او را پیروز کرده و حسین(علیه‌السلام) پسر پیامبر خدا را که از دین خارج شده، کشته است. ازاین‌رو، اصلی‌ترین هدف امام از بیان حقایق در قالب دعا، برگرداندن جوهر وجودی انسان‌ها بود تا خود را بشناسند و ارتباطشان را با خدا پیدا کنند.

امام خمینی(قدّس سرّه) و رهبر شهیدمان(رضوان‌الله‌علیه) نیز سالیان متمادی با بیان اهداف انقلاب اسلامی تلاش کردند تا هویت اسلامی مردم ایران را به آن‌ها برگردانند؛ اما امروز متأسفانه هنوز عده‌ای با تفکر و هویت اسلام شاهنشاهی زندگی می‌کنند و غرب‌گرا هستند. در میان مردم باایمان و انقلابی نیز جایگاه قرآن، نهج‌البلاغه، صحیفۀ سجادیه و... شناخته نشده؛ درحالی‌که انس با معارف، راهکار و درمان بیماری‌های هویتی است.

امام سجاد(علیه‌السلام) در زمان بدترین خلفای اموی همچون یزید، مروان و عمربن‌عبدالعزیز، در قالب دعا با شدیدترین انحرافات و دیکتاتوری دینی مبارزه می‌کرد. در این شرایطِ خفقان سیاسی، بردن نام اهل‌بیت(علیهم‌السلام) جُرم بود و شیعیان، اقلیتی سرگردان و پراکنده بودند؛ چراکه بیشتر آنان در جریان قیام مختار و توّابین به شهادت رسیده بودند. از نظر اجتماعی هم گروه‌های مختلف دینی از اهل سنت و خوارج و... زندگی می‌کردند که افکار و عقایدی انحرافی داشتند.

در بُعد روحی نیز امام زین‌العابدین(علیه‌السلام)، در مواجهه با کودک شیرخوار، ذبح گوسفند، دیدن آب و... همواره یادآور کربلا بود و به‌شدت گریه می‌کرد. ایشان در این فضا، نیایش را از جنبۀ شعارگونه به رویکردی عملی و اعتقادی تبدیل کرد تا روح افراد مستعد زنده شود. عده‌ای از یاران خاص ایشان ازجمله سعید‌بن‌مسیب و زُهری[3] و شاگردانی که جذب مناجات امام(علیه‌السلام) شده بودند، رازونیازهای ایشان را می‌نوشتند و مخفیانه تفسیر آن‌ها را از امام می‌پرسیدند. بخش دیگری از سخنان امام نیز توسط فرزندان ایشان و گروهی از کنیزان و بردگانی که امام تربیت می‌کرد، ثبت شده است و امام باقر(علیه‌السلام) همۀ آن‌ها را جمع‌آوری کرده است. دعاهای ایشان ازجمله دعای ابوحمزۀ ثمالی، گنجینه‌ای ارزشمند از معارف اسلامی و مرکب عروج و عبور از مراتب پایین نباتی و حیوانی به عقل مستفاد است و فقط برای خواندن و گریه‌کردن نیست.

دعای اول صحیفۀ سجادیه و دعای وداع با ماه مبارک رمضان دربارۀ صفات خدا و معارف توحیدی است. دعاهای ایشان دربارۀ مرزداران و زمامداران، مسائل سیاسی و خصوصیات حاکمان جور را توضیح می‌دهد. همچنین برهان‌های فلسفی[4]، انسان‌شناسی، مسائل روان‌شناختی و راهکارِ درمانی دردهای نفس و بی‌هویتی نیز در این دعاها بیان شده است.

ابتدا دعای هشتم صحیفۀ سجادیه را با هم می‌خوانیم که دربارۀ پناه بردن به خدا از اعمال و صفات ناپسند است و نکات روحانی و وجودی آن را بیان می‌کنیم[5].

در دعای هشتم، مسائل روان‌شناختی و هویتی بیان می‌شود[6]. این دعا همانند دعاهای دیگر صحیفه با «اللَّهُمَّ» شروع شده و در فراز اول، به هشت نکته از آفات روانی که هویت انسان را از مرتبۀ انسانی به حیوانی می‌کشاند اشاره می‌کند. ریشۀ همۀ این آفات نیز توهمِ استقلال‌بینی نفس است.

«اللَّهُمَّ إِنيِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ، وَ قِلَّةِ الْقَنَاعَةِ، وَ شَكَاسَةِ الْخُلْقِ، وَ إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ، وَ مَلَكَةِ الْحَمِيَّةِ»

خدایا به تو پناه می‌آورم از هیجان حرص، و تندی و شدت خشم، و چیرگی و غلبۀ حسد و ناتوانی صبر و کمی قناعت و ناسازگاری اخلاق و پافشاری و سماجت شهوت و ملکۀ لجاجت و حمیّت.

در این فراز، دو دسته از آفات در جنبۀ شهوت و غضب معرفی می‌شود. قوای شهوت و غضب رتبه‌ای از مراتب وجود ما در بعد حیوانی است که از بین نمی‌رود؛ اما برای آنکه اسیر آفات این دو قوه نشویم باید آن‌ها را به‌سوی بعد انسانی جهت بدهیم. به عبارتی، اصل قوای شهوت و غضب در نفس ما هست و امام در این دعا آن را نفی نمی‌کند؛ چنان‌که بدون قوۀ شهوانی، دفع گرسنگی و تشنگی و رفع بی‌خوابی نداریم و اگر حرص و حسد نباشد، رقابت و پیشرفت معنا ندارد. اما باید این قوا در جهت بعد انسانی باشند و از بعد حیوانی‌شان به خدا پناه ببریم. پناه به اینکه خدایا تو به ما قوای شهوت و غضب در جلوۀ حرص، حمیت، حسد و... دادی و اگر این دارایی‌ها را در مسیر رضایت تو مصرف نکنیم هویتمان تغییر می‌کند. امام در این دعا، آفات غضب را ناتوانی صبر و ملکۀ لجاجت و حمیت و غضب برمی‌شمارد و آثار شهوت را در هیجان حرص و قناعت اندک می‌داند.

در این هشت مورد دو جنبۀ تقابلی حق و باطل بیان شده است که باید از جنبۀ فقر وجودمان به غنای مطلق خدا پناه ببریم[7]. پناه بردن، بازگشت به وجود است؛ یعنی در ترس‌ها، ضعف‌ها و شکست‌ها به نیروی مطلق خدا پناه می‌بریم؛ چراکه خودمان توانایی مقابله و مجاهده با بعد حیوانی و مراتب پایین نفس خود را در هیجان حرص، پافشاری بر شهوت، ضعف صبر و... نداریم.

علامه طباطبایی(رحمة‌الله‌علیه) بین استعاذه (پناه بردن) و استعانه (طلب کمک) تفاوت لطیفی را بیان کرده‌ است. در استعاذه به بغل خدا فرار می‌کنیم؛ اما در استعانه، کنار ایستاده‌ایم و کمک می‌طلبیم.

امام خمینی(قدّس‌سرّه) نیز حقیقت استعاذه را چنین می‌داند که نفس بفهمد این آفت‌ها از مراتب نازل خود اوست و خودش مراتب مختلف را اختیار کرده است و باید از ضعف خود به غنای خدا فرار کند. یعنی از خود حجاب‌دار (هوای نفس) به خود حقیقی (ولایت انسان کامل) فرار کند. پس پناه بردن به خدا یعنی مُدام توجه قلبمان به وجود باشد؛ چراکه انسانِ صاحب مراتب، می‌تواند با اختیار خودش به مراتب پایین مشغول شود و توجه قلبش را از وجود برگرداند.

در عبارت «اللَّهُمَّ إِنيِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجَانِ الْحِرْصِ» از هیجان حرص به خدا پناه می‌بریم. حرص به معنای شکافتن زمین برای کشاورزی و میلِ تصاحب برای بیشتر شدن است. حرص، ویژگی رتبۀ حیوانی انسان است و ریشه در فطرت دارد و حریص هرگز سیر نمی‌شود؛ چون فطرتش بی‌نهایت‌طلب است. اگر این میل در بعد حیوانی ارضا شود، در هیجان حرص اسیر می‌شود ولی اگر آن را به مرتبۀ والای انسانی بکشاند، در عشق به وجود و کمال، حریص خواهد شد؛ یعنی اگر حرص حیوانی با شوق انسانی مدیریت شود، عقل بر آن حاکم می‌شود.

آفت نفس، هیجان حرص است، نه خود حرص. وقتی حرص در بعد حیوانی ظهور کند، هیجان حرص ایجاد می‌شود و صفت رذیله‌ای است که از آن به خدا پناه می‌بریم. نفس ما در مرتبۀ حیوانی، همانند حیواناتی مثل شیر و ببر و پلنگ وصف حیوانی غضب دارد. البته حرص و غضب در حیوانات کمال آن‌ها‌ست و با این قوه شکار می‌کنند و غذا می‌خورند. اما در ما انسان‌ها، هیجان حرص، خصوصیات حیوانی را آشکار می‌کند؛ اینکه هنگام عصبانیت سریع واکنش نشان می‌دهیم و با داد و کتک زدن و فحش و... دچار هیجان حرص می‌شویم یعنی در رتبۀ حیوانی توقف کرده‌ایم. درحالی‌که حرص رتبه‌ای از مراتب نفس ماست و می‌تواند در جهت بُعد انسانی ما باشد.

انسان حریص در جنبۀ حیوانی، انسانی بی‌هویت است که نه خود را می‌شناسد و نه نیاز خود را. او خدای خودساخته‌ای در شأن و مقام و زیبایی و شهوت و غضب و... دارد که هرچه آن‌ها را به دست می‌آورد سیر نمی‌شود و بیشتر احساس فقر و نیاز می‌کند. از این‌رو، وجودش را به پستی ‌‌کشانده و در زندان تشنگی اسیر می‌شود. همانند کودک‌خواران تمدن اپستین که دچار هیجان حرص شده‌اند.

از طرفی انسان، عاشق کمال مطلق است و این دوست داشتن خیر، حرص ذاتی اوست که از فطرت کمال‌جو و بی‌نهایت‌طلبش برمی‌خیزد. چنین انسانی از بعد حیوانی به حرص عقلانی پناه ‌برده و دچار طغیان و هیجان حرص نمی‌شود. در این حالت، برای یافتن حقایق وجودی، حریص و تشنه است و بی‌وقفه مجاهده و تلاش می‌کند.

دقت کنیم در این دعا فقط به‌دنبال کسب صفات اخلاقی نیستیم؛ بلکه می‌خواهیم با این حقایق، ریشۀ آفات را در مجاهده با نفس بیابیم تا با ساختن نفس خود، جامعۀ توحیدی بسازیم و زمین را برای ظهور انسان کامل آماده کنیم. برای آنکه در میادین فرهنگی، نظامی، اقتصادی و... محکم باشیم و در مقابل ابرقدرت‌های شرق و غرب بایستیم، باید مبدأ پناه خود را بشناسیم تا زندگی جمعی ما به غایت انسانیت خود برسد. پس باید جامعۀ خود را نیز از آفات نگه داریم و بتوانیم قدرت الهی‌مان را به ابرقدرت‌های پوشالی تحمیل کنیم تا از تحریم‌های آن‌ها نترسیم و زمینه را برای ظهور قلب تپندۀ هستی فراهم کنیم.

 


[1]. در مکتب وحدت شخصیه، تمام حرکات انسان دو جنبۀ حق و باطل دارد که به معرفت و بصیرت او بستگی دارد.

[2]. فرهنگ غرب از حکومت شام و روم و امویان به اسلام وارد شد.

[3]. رجوع شود به بحث روحیۀ ولایی.

[4]. ملاصدرا در براهین مختلف فلسفی‌، به دعاهای صحیفۀ سجادیه استناد می‌کند.

[5]. دربارۀ انس با قرآن نیز احکام و آثار قرآن باید ملکۀ جان ما شود تا مفاهیم وجودی آن را درک کنیم و حفظ آن لازم نیست.

[6]. نقشۀ شناخت نفس ملاصدرا در مکتب وحدت شخصیه نیز با این دعا مطابقت دارد.

[7]. مفاتیح‌الجنان، مناجات مسجد کوفه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «أَنْتَ الْغَنِيُّ وَ أَنَا الْفَقِيرُ»

 



نظرات کاربران

//